X
تبلیغات
...::: وسـعـت عـشـق :::...

...::: وسـعـت عـشـق :::...

قصه ی آشنایی

قاصدک
                         گاهی باید آرزوهایـــت را مثل قاصدک بگذاری

کف دست و بسپاریشان به دســت باد

تا بــروند و سهم دیگران شوند….

 

 

قاصدک! هان،چه خبر آورده ای؟   خوش خبر باشی،اما،اما

گرد بام و در من،بی ثمر می گردی.انتظار خبری نیست مرا

نه زیاری نه زدیار و دیاری-باری،  برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس،

برو آنجا که تو را منتظرند.  قاصدک! در دل من،همه کورند و کرند.

دست برادر از این در وطن خویش غریب.  قاصد تجربه های همه تلخ،

با دلم می گوید که دروغی تو،دروغ،

که فریبی تو،فریب.  قاصدک! هان،ولی...آخر...ای وای!

راستی آیا رفتی با باد؟  با توام،آی!کجا رفتی،ای...!

راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟ مانده خاکستر گرمی،جایی؟

در اجاقی-طمع شعله نمی بندم-خردک شرری هست هنوز؟

قاصدک! ابرهای همه عالم شب و روز  در دلم می گریند.

 

 

 

 

 

دوس داری قاصدک به کسی که دوسش داری چه خبری ببره؟

 

 

 

[ یکشنبه 26 خرداد1392 ] [ 11:41 قبل از ظهر ] [ تـــو & مــن ] [ ]
امتحان کنین
   

چه دوستم داشته باشی و چه از من متنفر باشی

در هر صورت بهم لطف میكنی

چون اگه دوستم داشته باشی تو قلبت هستم

و اگه ازم متنفر باشی تو ذهنتم

 

 

 

                                   

 

 

 

دوستای عزیز این یه بازی هس که اگه بتونی تا اخرش بری یعنی اخرشی

حتما امتحانش کنین و نظر تونو بگین(مسیر های زرد رو دنبال کنین)راستی کیف بازی به صداشه تا  ته اسپیکرو  بلند کنید

 

 

                                                           کلیک کن

 

[ سه شنبه 21 خرداد1392 ] [ 8:59 بعد از ظهر ] [ تـــو & مــن ] [ ]
تو بگو؟؟؟
عادت کردیم زندگی را تشبیه کنیم به یک خیار!

بعددنبال ته تلخش بگردیم وارام بایک پوزخندغمگین بگوییم:

زندگی مثل یک خیار است اولش شیرین است وناگهان تلخ میشود

وقتی تلخ میشود می فهمی رسیدی به تهش!زندگی همان خیاراست...!

مسخره است!!یعنی خدا یک کره زمین رافقط برای میلیون ها میلیون خیارافریده؟؟

زندگی را چه می پنداری؟

 

  • این که به معشوق خود برسی واگرنرسی همان خیاراست؟؟

 

  • این که باشخص مورد علاقه ات اذدواج کنی واگرنکنی همان خیار تلخه است؟؟

 

  • این که به موقعیت تحصیلی یا شغلی بالایی برسی واگرنه همان خیارتلخ است؟؟

 

+پس چقدر زندگی خارمیشود....نه؟فکرمیکنم ...البته فکرمیکنم خداهدف های

بهترازخلق خیار تلخ داشته؟!

مشکل مااینست:درمردابی از خواسته های دلمان غرق شدیم که کافیست

به یکی از ان ها نرسیم تا زندگی را به اندازه یک خیارتلخ پایین بیاوریم...!

شایدوقتش رسیده من وشما به خودمان بیاییم...

 

[ دوشنبه 6 خرداد1392 ] [ 5:55 بعد از ظهر ] [ تـــو & مــن ] [ ]
روزت مبارک

می گن چرا انقدرتحت فشارش میزاری ؟ سکوت می کنم

می گن چرا نمی ذاری هرکاری که می خواد بکنه ؟ سکوت می کنم

می گن چرا اگر بهت توجه نکنه ازش دلخور می شی ؟ سکوت میکنم

می گن چرا ب ره با یکی دیگه اشک می ریزی ؟ سکوت می کنم

می گن چرا تمام لحظه هات رو در حسرت با اون بودن خراب می کنی ؟ سکوت می کنم

می گن چرا همش به یاد خاطراتش  غصه می خوری ؟ سکوت می کنم

می گن چرا همه ی کارهاشو زیر نظرداری ؟ سکوت می کنم

می گن چرا در حسرت دیدنشی در صورتی که می دونی شاید ناراحتت  کنه ؟ سکوت می کنم


می گن چرا از عالم بریدی چسبیدی به کسی که شاید بخاطرت از یه نفرهم  نگذره ؟ سکوت میکنم


می گن چرا حاضر نیستی به کسی نه بگی که دلت روشاید بشکنه ؟ سکوت می کنم


می گن چرا واسش هر کاری می کنی در حالی که می دونی  شاید فراموش کاره ؟ سکوت می کنم


می گن چرا در برابر توهین و تمسخر دنیا  سکوت می کنی چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟


فریاد می زنم    چون دوسش دارم

 

 

خدایا بالاتر از بهشتت نیز جایی هست؟؟

برای این دستان پینه بسته،برای این کوه و تکیه گاه،آری پدرم را میگویم...

کجا را وعده خواهی داد؟؟؟

به سلامتی پدرم

 

روز پدر  رو جلو جلو به تمام پدرای دنیا تبریک میگم بخصوص به بابایی  خودم وبابایی  یاسر جونم

 یاسری روز توام مبارک

[ چهارشنبه 1 خرداد1392 ] [ 10:1 قبل از ظهر ] [ تـــو & مــن ] [ ]
آدمـ هــآ



خدایا یک دقیقه سکوت میکنم

به احترام پیرمردی که در آغوش همسرش

در حسرت نداشتن توان خرید دارویی فوت کرد....

چرااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خدااااااااااااااا
 
 


تو را به خدا اگر دیدی
حقی میفروختند
برایم بخر تا در غذایم بریزم
ترجیح میدهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم
سر آخر اگر پولی برایت ماند
برایم یك پلاكارد بخر به شكل گردنبند
بیاویزم به گردنم و رویش با حروف درشت بنویسم
من یك انساننم
من هنوز یك انسانم
من هر روز یك انسانم

 

 

شرم میکنم که وزن سیری ام را با ترازوی کودکِ گرسنه ی کنارِ پیاده رو بکشم

 

[ پنجشنبه 26 اردیبهشت1392 ] [ 7:13 بعد از ظهر ] [ تـــو & مــن ] [ ]
فقط باش
شادیِ خود را به هیچ كس و هیچ چیز وابسته نكن
تا همیشه از آن برخوردار باشی
 
انتظار نداشته باش
همیشه آنچه در اطرافت اتفاق می افتد
مطابق میل و خواسته ات باشد
 
هنگام عصبانیت، هیچ تصمیمی نگیر
 
اجازه نده كه اتفاقات ناخوشایند
روحیه ات را خراب كند
 
با بحث كردن بی نتیجه
انرژی خود را هدر نده
 
انتظار نداشته باش با منفی نگری
جسمی سالم داشته باشی
 
از هیچ كس و هیچ چیز توقع نداشته باش
 
تا با خود مهربان نباشی
نمی توانی مهر بورزی
 
قبل از مطمئن شدن
در مورد هیچ چیز قضاوت نكن
 
شادی را علت باش نه شریک
غم را شریک باش نه علت
 
یا سخنی داشته باش دلپذیر
یا دلی داشته باش سخن پذیر
 
این انسان نیست که با اصالت زائیده می شود
این اصالت است که زائیدۀ انسانهای بزرگ است
 
در زندگی دو نفر باش
برای خودت زندگی کن
برای دیگران زندگی باش

 

http://s4.picofile.com/file/7734660321/529388_455822687831296_599276471_n.png

[ دوشنبه 16 اردیبهشت1392 ] [ 6:15 بعد از ظهر ] [ تـــو & مــن ] [ ]
فرق انسان و شقایق!!!

 

فرق انسان وشقایق چیست؟

هردو از بدو تولدپاک ازهروابستگی اولین دم وبازدم های خودرااغازمی کنند

امارازش چیست که به هردو ناگهان تهمت عاشق بودن می زنند

وشقایق سرغرورمی گرداندوانسان عاشق می شود؟

خوش به حالت شقایق !گاهی اوقات ارزو می کنم جای تو باشم!!

درست است که خدامراخلیفه ی خودش درزمین قراردادولی

خلیفه ای که سودای خرمن وگل وپروانه راوخدایش راهمه راباهم دردل

دارد!!!شقایق خوش به حالت که شقایقی ولی ازنسیم روبرمی گردانی

حتی اگرناگهان انقدرسهمگین شودکه توراازریشه بکند!بازهم باغرور!

دلت ان جا ترک سینه ی اسمان اسیرکسی است که روزی مراخلیفه

درزمین کرد!!!

خلیفه ای که جای خلیفه گری وسلطه برمخلوقات عالم

سرش گرم عشق بازی ودرره معشوق محزون شدن است!

همگی ما خلیفه هستیم!اماراستش خلیفه ی هوای نفس!

کبریالطفا ماراخلع سلطنت کن!!!

 

[ پنجشنبه 12 اردیبهشت1392 ] [ 5:20 بعد از ظهر ] [ تـــو & مــن ] [ ]
برنده متعهد می شود،بازنده وعده می دهد

وقتی برنده ای مرتکب اشتباه می شود،می گوید: اشتباه کردم.

وقتی بازنده ای مرتکب اشتباه می شود،می گوید: تقصیر من نبود.

برنده بیش از بازنده کار انجام می دهد، و در انتها باز هم وقت دارد.

بازنده همیشه آنقدر گرفتار است که نمی تواند به کارهای ضروری به پردازد.

هراس برنده از باختن به آن اندازه نیست که بازنده باطنا از برنده شدن دارد.

برنده به بررسی دقیق یک مشکل می پردازد.

بازنده از کنار مشکل گذشته، و آن را حل نشده رها می کند.

برنده می گوید:بیا برای مشکل راه حلی پیدا کنیم!

بازنده می گوید:هیچ کس راه حلی را نمی داند.

برنده می داند به خاطر چه چیزی پیکار می کند،و بر سر چه چیزی توافق و سازش می نماید.

بازنده آن جا که نباید، سازش می کند، و به خاطر چیزی که ارزش ندارد، مبارزه می کند.

برنده با جبران اشتباهش، تاسف و پشیمانی خود را نشان می دهد.

بازنده می گوید: متاسفم، اما در آینده اشتباه خود را تکرار می کند.

 

پس بیایین برنده باشیم نه بازنده

 

همه چیز از انگلیسی , آموزش زبان خارجه , گرامر ,لغات,تلفظ,آموزش زبان انگلیسی , کلیک کنید

[ دوشنبه 2 اردیبهشت1392 ] [ 7:45 بعد از ظهر ] [ تـــو & مــن ] [ ]
توشه اخرتمون چیا باشه؟

آهـــای کــارخانه دار...!

مـن هم سن ـ پسر ـ تو هستـم...

و تـو هم سن ـ پدر  مـن هستـی....

تو "کـارخانـه " داری....

من "کـار" دارم.....ولی "خانـه" ندارم....

تــو عاشق ـ پــولی ...

مـن عـاشق ـ دوستدار ـ پــول(عشقـم)...!!!

تـو با پنجاه شصت سال سن،آنـقدر امیـدواری که به فکـرـ سفر به آمریکـایی...

مـن با هفـده هیچـده سال سن،آنقـدر ناامیـدم

که فقط و فقط به فکـر ـ سفر اخرتـم...!

مـهای تو ریخته انـد...

ولی مـن زود به زود موهایـم را کوتاه میکنـم تا بلندای ذهنم را محدود کنـم...!

آخر هر چه بیشتـر از این زنـدگی میفهمم غمگین تر میشوم...!

تو با آن سـن برای خودت تولـد میگیری و فکـر ـ شادی و لذت هستی...

و مـن روز ـ تـولدم به این می اندیشم که الان یک سال به عـمر ـ مـن اضافه

شد یا یـک سال از عمر ـ مـن کم شـد؟؟؟

فـهمیدی چقدر نا امیـدم ...؟!

فـهمیدی چقـدر فرق داریـم...؟!

خـدا نگفت برایش از مــاموریت ـ زمین سوغاتـی "پــول " ببریـم...

خـدا یک تکـه کاغذ در کولـه آدم گذاشت و در آن نوشت...

" لیست  ـ سوغـاتی های مــاموریت ـ زمین "

 

عـبـادت و بـنـدگـی...

مـهـربـانـی...

و عـشـق...

 

 

 

[ پنجشنبه 29 فروردین1392 ] [ 3:30 بعد از ظهر ] [ تـــو & مــن ] [ ]
عشق تو

انتظار را از کوچه های  بن بست بیاموز  که دل خوش به تماشای  هیچ رهگذری نیستند  چشم به راه آمدن  کسی می نشینند که  اگر بیاید ، ماندنی ست

 

 ایـنـکـــه :میـان دسـتـانـت
لـحـظـه ای‌ چـشـــم هــــایــــم را بـبـنــــدم…
و دنـیــــا بـــه سکـوت صـــدای‌ نَـفَـس هــایَـت فــــرو رَوَد
نمیــــدانــــــی‌ … چه هـیـجـــانــــی‌ ست ...

***

مـــــــــــــی توانم بــــــــپرسم چــــــــه عطری می زنــــــــــــی؟
بـــــــــوی خوشــــــبختی می دهـــــــــی ...

***

فــقــط ايــنــا رو مـی خــوام :یــــه " تـــو "یــه مـــن یـــه جـــا کـــنــار هــم بـــرای هــم

***

تـــو کــه غــریبــه نیستــی !

دیگــر نمیتـــوانــم خـــودم را بـه

آن راهــی بـــزنــم کــه نمیــدانـم کجــاستـــ !

دلــم همـــان راهــی را میخــواهـــد

کــه تـــو در امتــدادش ایستـاده بــاشــی !

***

کنار حوصله ام بمان عـــشـــقــــم ...

اگر " تـــــــــو" نباشی دلم که هیچ ،

دنــــــیــــــا هم تنگ میشود ..........


 

 

 

[ دوشنبه 26 فروردین1392 ] [ 6:15 بعد از ظهر ] [ تـــو & مــن ] [ ]
بگو ....
توی یه جمعی یه پیرمردی خواست سلامتی بده گفت :
می خورم به سلامتی 2 بوسه
بعد همه خندیدن و هم همه شد و پرسیدن حالا بگو کدوم 2 بوسه؟
گفت :
اولیش اون بوسه ای كه مادر بر گونه بچه تازه متولد شده ميزنه و بچه نمی فهمه ......

 

دومیش اون بوسه ای که بچه بر گونه مادر فوت شدش میزنه و مادرش متوجه نمیشه
 
 

 

حالا خداییش بگو چیکار میکردی؟؟؟

 

[ شنبه 24 فروردین1392 ] [ 3:20 بعد از ظهر ] [ تـــو & مــن ] [ ]
کارتونا یادشون بخیر
می‌دونید كارتن‌هایی كه دوست داشتیم عاقبتشون چی شد؟

آقای سکسکه عمل کرده, میره سر کار و میاد و زندگیشو می کنه!
الفی دیگه از هیچی نمی ترسه!
آلیس, شوهر کرده, دو تا بچه ام داره و یه زندگی حقیر توی یه آپارتمان 50 متری ساده,
آن شرلی! ارایشگر معروفی شده تو جردن و چند تا محله بالا شهر

شعبه زده حسابی جیب مردم و خالی میکنه به اسم گریم و رنگ موهای عالی....
ای کیو سان کراکی شده و مخش تعطیل تعطیله!
بامزی یه خرس بزرگ شد و شکارش کردن!... شلمان هنوزم وابه!
پت پستچی بازنشسته شده و الانم تو خونه سالمندان منتظر مرگشه!
بنر رو یادته؟ پوستشو تو خیابون منوچهری 30 تومن می فروختن!
بالتازار و زبل خان آلزایمر گرفتن.
دامبو ، پلنگ صورتی, پسر شجاع, خانوم کوچولو, شیپورچی, یوگی و دوستاش همه توی یه سیرک بزرگن!
تام سایر حسابی با کلاس شده و موهاشو مدل جوجه تیغی درس میکنه!
تام و جری دوتا دوست صمیمی شدن!
تن تن تو یه روزنامه خبرنگار بود, الان تو زندانه!(لابد به جرم آزادی اندیشه!!)
میگن خاله ریزه رفته مکه و حاج خانوم شده, تو مجالس زنونه روضه می خونه و خرج زندگی خودشو شوهر معلولشو ازین راه در می آره! قاشق سحر آمیز و جنگلی ام دیگه تو کار نیست!
جیمبو رو از رده خارج کردن(اینو دقیقن نمی دونم, شایدم اجاره دادنش به ایران ایر!!)
چوبین خیلی وقته که مادرش و پیدا کرده و دنبال یه وامه تا ازدواج کنه!
حنا خانوم دکتر شده, مادرشم از آلمان برگشته کنارش!
خپل رو از باغ گلها انداختنش بیرون, اونجا یه برج 1000 طبقه ساختن! (چند روز پیش کنار یه سطل آشغال دیدمش - خیلی لاغر شده!)
خانواده دکتر ارنست همسایه مونن, هر سه تا بچه اش رفتن, زن دکتر خیلی مریضه!
رابین هود رو تو اسلام شهر گرفتنش - به جرم شرارت!- هفته دیگه اعدامش می کنن!
سوباسو و کاکرو قهرمان جهان شدن, خوب که چی؟!
کایوت, بالاخره رود رانر رو گرفت ولی از شانس بدش ! آنفولانزای مرغی گرفت و... اونم مرد!
هیشکی نفهمید گالیور عاشق فلورتیشیاست!
لوک خوش شانس ساقی محله مونه!
مارکو پولو تو میدون راه آهن یه میوه فروشی زده - میگن کارش خیلی گرفته!-
گربه سگ عمل کردن و جدا شدن!
ملوان زبل تو کار قاچاق آدمه!
آقای پتی بل تو میدون شوش یه بنکدار کله گندس!
معاون کلانتر ارتقای شغلی پیدا کرده, داره میشه رئیس پلیس!
آقای نجار مرده و از وروجکم خبری نیست!
پت و مت حالا دیگه دوتا آقای مهندسن!
هایدی یه پزشک ماهر شده و چشمای مادر بزرگ و عمل کرد
نل افسردگیش خوب شد و داستان زندگیشو به زودی چاپ میکنه!
راستی بابا لنگ دراز هپاتیت C داره... واسش دعا کنید!
بلفی و لی لی بیت رو با همدیگه گرفتن و سنگسار شون کردن!
دادلی دورایت دو ساله که رئیس جمهور شده.!!!

     آن شرلیکارتون بلفی و لیلیبیت

 

 

 

[ چهارشنبه 21 فروردین1392 ] [ 3:14 بعد از ظهر ] [ تـــو & مــن ] [ ]
نظرت چیه؟؟؟

 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.persian-star.org

 

با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه را نه،

می توان رختخواب خرید ولی خواب را نه،

می توان ساعت خرید ولی زمان را نه،

می توان مقام خرید ولی احترام را نه،

می توان کتاب خرید ولی دانش را نه،

می توان دارو خرید ولی سلامتی را نه،

می توان خانه خرید ولی زندگی را نه،

می توان قلب خرید، ولی عشق را نه ...


آموخته ام که ... تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی.

آموخته ام که ... مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است.

آموخته ام که ... هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت.

آموخته ام که ... همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم.

آموخته ام که ... مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم.

آموخته ام که ... گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی.

آموخته ام که ... راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است.

آموخته ام که ... زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هرچه به انتهایش نزدیکتر میشویم سریعتر حرکت میکند.

آموخته ام که ... پول شخصیت نمی خرد.

آموخته ام که ... تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند.

آموخته ام که ... خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم.

آموخته ام که ... چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد.

آموخته ام که ... این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان.

آموخته ام که ... وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد.

آموخته ام که ... هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم.

آموخته ام که ... زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم.

آموخته ام که ... فرصتها هیچگاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب میکند.

آموخته ام که ... لبخند ارزانترین راه
ی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد.

 

[ دوشنبه 19 فروردین1392 ] [ 6:4 بعد از ظهر ] [ تـــو & مــن ] [ ]
اعتماد و دلتنگی

عجبــــ وفـــايـــي دآرد اين دلتنگــــي...!

تنهـــــاش که ميـــذآريـــي ميــري تو جمـــع و کلّي ميگـــي و ميخنــــدي...

بعد کـــه از همه جـــدآ شدي از کـُنـــج تآريکـــي ميآد بيرون

مي ايستـــه بغـــل دستــتــــ ... دســتـــ گرمشـــو ميذاره رو شونتــــ

بر ميگـــرده در گوشــتـــ ميگـــه:

خـــوبــي رفيـــق؟؟!!بـــآزم خودمـــم و خـــودتــــ ...

 

 

دوس داریم  اینــا رو برامون پــــر کنینـ  

 

یــــه نصیحتــــــــ : ...... 

یــــــه خواهش : ......

یـــــه دروغ : .....

یـــــه حقیقتـــــ : .....

[ یکشنبه 18 فروردین1392 ] [ 9:5 قبل از ظهر ] [ تـــو & مــن ] [ ]
خنده
عکس های خنده دار www.trollparsi.ir

تازه اومده به بازار

 

www.trollparsi.ir  عکس های خنده دار

عشق است

     

    

 اینا هم راه های خودکشی هس امتحانش کنین

[ پنجشنبه 15 فروردین1392 ] [ 4:25 بعد از ظهر ] [ تـــو & مــن ] [ ]
به سلامتی تو

ما فکـر میکنیـم بدتـرین درد ؛ از دسـت دادن ِ کسـیه که دوستـش داریم !

امـا …. حقیقـت اینه که :

از دست دادن ِ خـودمـون ، و از یـاد بردن ِ اینکه کـی هستیـم ! و چقدر ارزش داریم ….

گـاهی وقتـها خیلـی دردنـاک تـره . . . !!

....... 

 

به سلامتی خودمون که خوبیم ولی  بعضیا فکر میکنن خوبی  از خودشونه

به سلامتی کسی که دلتو شکسته اما خبر نداره اون چیزی که شکسته تصویر زیبایی بوده که خودش ساخته بودی

سلامتـی کسـی کـه وقتـی قهـر میکنـه اونقـدر طرفش براش مهمـه کـه بـا غـرور کاذب رابطشـون رو نابـود نمیکنـه و قـدم اول رو بـرای آشتـی بر میـداره

به سلامتی اونایی که خیانت رفیقو دیدن اما آخرین برگ رفاقتو نچیدن

گفت : بزن به سلامتی پت و مت ! گفتم : حتما به خاطر اینکه خنده دار بودن ؟ گفت : نه ، به این خاطر که تا تهش با هم بودن

 

زدم به سلامتیت

 

[ چهارشنبه 14 فروردین1392 ] [ 10:58 قبل از ظهر ] [ تـــو & مــن ] [ ]
سوگند

 


میگم هیس هیچی نگو .  دلم میگه نمیشه . نگم دق میکنم

میگم هر حرفی رو که نباید به زبون بیاری  میگه این یکیو نمیتونم نگم

میگم باشه بابا بگو ! من و دلم با هم میگیم

" دلم برات تنگ شده بود "

 

 

 

.... من:

با نگاهت در خوشی غرق می شوم ،

و با صدایت به دیار آشنایی سفر می کنم.

کمند گیسوانت اسب سرکش روحم را به اسارت می کشد.

ندانم طنین کوهساران را ،

یا صدای پر خروش چشمه ساران را ،

یا صدای پای تک تک یاران را ؛

کدامین را به تو هدیه کنم.

 

تصاویر بسیار زیبای عاشقانه  تیرماه

بـــــــــه تـــــــــو ســــــــوگنــــد و بـــــه نـــــذر گل ســرخ
و بــــــه پـــــــروانــــــه کــــــه در عشــــــق فنـــا میگردد،
زنـــــــــــدگی زیبــــــــــا نیـــــست آنـچه زیــــباست تویی
یــــــادمـــــــان باشــــــد از ایـــــــن غـــمکده روزی برویم،
تـــــا کســـــــی عــــــــــطر تــــــــــو را حــــــس نــــــکند
و نـــــــدزدنـــــد تـــــــو را از مـــــنــــــو من هیــــــچ شوم،

 

 

[ یکشنبه 11 فروردین1392 ] [ 11:23 قبل از ظهر ] [ تـــو & مــن ] [ ]
آدمـ♥ــا و مــ♥ـــا

 

ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و ...

دسته اول
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدم‌ها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

دسته دوم
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است.

دسته سوم
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند
آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

دسته چهارم
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم هستند
شگفت‌انگیزترین آدم‌ها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

 

jomlat (19)

[ جمعه 9 فروردین1392 ] [ 3:14 بعد از ظهر ] [ تـــو & مــن ] [ ]
کدومش به نظرت

 

 

[ پنجشنبه 8 فروردین1392 ] [ 9:30 قبل از ظهر ] [ تـــو & مــن ] [ ]
برای تو ...
  میشنوی صدای تپش قلبمو؟
قلبم بهـ عشق تو میتپهـ!
میبینی اشکهای روی گونهـ هامو؟
این اشکها واسهـ تو میریزن!
ببین کهـ چقد واسم عزیزی !
ببین کهـ چقد دوست دارم !
بیا کنارم بشین و برام از عشق بگو ،
یهـ بار بگو دوسم داری تا برات بمیرم ،
یهـ لحظهـ بهـ چشام نگاهـ کن ،
تا چشامو فدای اون نگاهـ مهربونت کنم!
حس میکنی کهـ چهـ احساسی نسبت بهـ تو دارم؟
خودت بهتر از من میدونی کهـ دیوونهـ وار دوست دارم!
نگیر از من این لحظهـ های زیبا رو ، تکرار کن اون حرفهای شیرینتو!
با من بمان برای همیشهـ ، از عشق بگو تا زندهـ بماند قلبم تا همیشهـ!
میدونی کهـ چقد دوست دارم؟
بهـ اندازهـ ی تپشهای قلبم ، قطرهـ قطرهـ اشکهایی کهـ از گونهـ هام میریزهـ،
بهـ اندازهـ ی تو کهـ برام یهـ دنیا با ارزشی دوست دارم!
تا بهـ حال دیوونهـ ای مثل من دیدهـ بودی؟
حالا منو ببین کهـ دیگر دیوونهـ تر از من نخواهی دید!
دیوونهـ ای کهـ از عشق تو مجنون شدهـ ،
تا چشات رو دیدهـ عاشقت شدهـ !
حس میکنی گرمی دستامو؟ اگر تو نباشی این دسها سرد سردن!
میشنوی صدای تپش قلبمو ؟ اگر تو نباشی …
چند نقطهـ و دیگر هیچ ، اگر تو نباشی جای من در این دنیا نیست تنها آرزوی من داشتن تو بهـ توان ابدیت است..

 

عشق من همیشه به یادت خواهم ماند چون می خواهم باغ آرزوهایت را بهاری کنم

می خواهم دوباره به نام زیبایت سوگند بخورم

و در دیده ات و در حضورت همانند ستاره ها بدرخشم!

می خواهم دلتنگی هایم را با تو تقسیم کنم و در نهایت بی کسی تو را همه کس خود کنم

و در صحرای وجودت شقایق های زیبارا بچینم!

می خواهم نشانیم را به آئینه ها دهم تا تو مرا زودتر بیابی!

می خواهم از جاده های دلم خطی سبز تا انتهای وجودت ترسیم کنم

و آخر اینکه :

می خواهم فقط برای یک لحظه ببینمت که بر روی نیمکت تنهایی من تکیه زدی

و کلاه آرامش بر سر میگذاری و مرا به سوی خود میخوانی!

و من در عین ناباوری بسوی تو قدم برمیدارم و در کنار تو بر روی نیمکت مینشینم

و تا ابد نام تورا بر روی زبان می آورم.

و این نیمکت مکان پیوند عشق ماست

و تا همیشه برای من مقدس میماند

[ سه شنبه 6 فروردین1392 ] [ 9:9 قبل از ظهر ] [ تـــو & مــن ] [ ]